تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 | 9:37 | نویسنده : محمدرضا عادلی مسبب کودهی
|
براي دستيابي به تعريف جامعي از تورم حداقل بايد به بيش از يک قرن پيش يعني زماني که براي اولينبار از تورم به طور کاملااقتصادي و اختصاصي ياد شد، بازگشت . اولين تفسيرها از تورم به تورم پولي بازميگردد. به طوري که عمده تحقيقات انجام گرفته در اين زمينه حول محور حجم پول درگردش در رابطه با نياز يک جامعه است. بهطوري که حجم پول در گردش بايد با مجموعه کالاها و خدمات مورد مبادله قرار گرفته، متناسب باشد؛ بنابراين ميتوان تورم رابه کالاها هم تعميم داد . البته برخي اظهارات ديگر بيانگر آن است که نبايد تورم را به تمامي کالاها نسبت داد. چراکه تحليل دقيق اقتصادي نيست . بر اين اساس اگر افزايش توليد در کالايي به حدي است که از افزايش جمعيت پيشي ميگيرد،طبيعتا قيمت آن کالا به خصوص اگر مصرفي بوده و هر ساله توليد شود، به علت افزايش عرضه بر تقاضا کاهش مي يابد.در حال حاضر معناي واقعي تورم، تورم صرفا پولي نيست، بلکه تورم در بخشهاي مختلف اقتصادي است. بايد خاطرنشان کرد:رشد اقتصادي يعني تغييرات مجموعه کالا و خدمات نسبت به يک دوره قبل از عناصر اصلي در شکلگيري تورم است. اگررشد اقتصادي سه درصد باشد و از سويي ديگر قيمتها و جمعيت هم افزايش سه درصدي داشته باشند، در اين شرايط تقاضاي جديدي ايجاد نمي شود. البته به شرط اينکه در صادرات وواردات هم تحولي ايجاد نشده و تغييرات جزيي در رفتار عاملان اقتصادي هم صفر در نظرگرفته شود . از دير باز دولتها در هنگام رويارويي با مشکلات اقتصادي اقدام به چاپ اسکناس و انتشار پول جديد يا بازي با ابزار پولي که کاملا باابزار مالي متفاوت است، ميکردند که به ايجاد شبه پول که تفاوتي با وجه نقد ندارد،منجر مي شد؛ از اين رو لازم است تا سياستگذاران بدانند چگونه ميتوان با کنترل ابزار پولي زندگي عمومي مردم را در حد تثبيت شده يا در حال ارتقاء رفاه نگهداشت. امروزه پول در اقتصاد جهاني به يک کالا تبديل شده است و مردم همانطور که در اقتصاد به سراغ بازارهاي متفاوت ميروند، به سوي پولهاي متفاوت رفته وقويترين و با ثباتترين پول را به عنوان پشتوانه پولي خودانتخاب ميکنند. ناگفته نماند هيچ کشوري به راحتي به نداشتن پول ملي اذعان نمي کند، حتي آنهايي که مايلند مطابق با يکي از ارزهاي قوي حرکت کنند،شکل و شمايل و علايق ملي خود را در اسکناس قرار داده و با تغييرات جزيي مطابق پايه يک ارز قرار ميدهند. در اين ميان گاهي سياستگذاران در خصوص تقويت رشد اقتصادي تصميم به کاهش ارزش پول ملي در کشور مي گيرند . از ديدگاه برخي ازکشورها يکي از راههاي رشد و توسعه اقتصادي در کوتاهمدت، تنزل ارزش پول است که اين سياست را نه تنها کشورهاي کوچک بلکه کشورهاي بزرگ هم به اجرا در آورده اند. به طوري که انگلستان در سال 1968 نزديک به 14 درصد ارزش پول خود را کاهش داد، به عبارتي بدهيهاي خود را در حد 14 درصد صفر کرد. گاهي هم ارزانشدن پول مفيد است. چراکه اغلب باافزايش ميزان صادرات همراه خواهد بود بهطوريکه آمريکا هم در دوره اي دست به اين اقدام زد. دکتر محمودقناددان عضو هيات علمي دانشگاه تهران با تاکيد بر اينکه کشورها بايد همانقدر که به استقلال، زبان و پرچم ملي خودعلاقه دارند، بايد به پول ملي خود هم علاقهمندباشند، مي گويد: اگر ميبينيم که ارزش پول ملي کشوري کاهش يافته اما مسئولان بيتفاوت هستند، بيانگر آن است که يا علاقهاي به اقتصاد ندارند يا انديشههاي سياسي آنقدر برايشان مهم است که ديگر تمرکزي براي اهميت به پول ملي وجود ندارد. اين در حالي است که در ايران هم در سالهاي اخير سالي سه درصد از ارزش پول ملي کاسته شده است . وي تاکيد مي کند: بيتفاوتي نسبت به علم اقتصادو ميزان حجم پول و سرعت پول در گردش و توليد شبه پول و زايش بانکهايي که مداخلات آنها به نفع اقتصاد ملي نيست، اما به نفع خود آنها است، هر روز بر تورم و کاهش ارزش پول ملي مي افزايد. واقعيت اين است که اقتصاد ايران بيش از دو دهه است که با فراز و نشيبهايي به واسطه اجراي نه چندان موفق برنامه تعديل ساختاري دردور باطل رکود تورمي قرار گرفته که اين مفهوم ناظر بر موقعيتي است که از درون آن شرايط ناگزير باز توليد توسعه نيافتگي با همه مشخصهها و ويژگيهايي که دارداجتنابناپذير ميشود. اگر اين دور باطل فرساينده به رسميت شناخته شده و ابعاد آن در حدي که امکانات اجازه ميدهد، شکافته شود و در معرض ديد و قضاوت مجموعه اجرايي و همچنين نهادهاي نظارتي کشور قرار گرفته و از سويي ديگر نوعي توافق عالمانه در سطح ملي پديد آيد که با همه عناصر و مولفههايي که اين دور باطل را ايجاد و در طول زمان تشديد کردند، برخورد کند، اتفاق اميدوارکنندهاي خواهد بود. دور باطل رکودتورمي در عين حال که خسارتهاي اقتصادي توان فرسايي را به فرايند توسعه کشور تحميل ميکند، آثار غير اقتصادي جبران ناپذيري به خصوص در حوزه اجتماعي ايجاد ميکند. ازاين رو اگر اين مساله به همت کارشناسان کشور و با يک رويکرد بين رشتهاي در دستورکار قرار گيرد، متوجه خواهيم شد که هزينههايي که به نظام ارزشهاي اجتماعي وهنجارها و مناسبات اخلاقي وارد شده به مراتب سنگينتر و خسارت بارتر از آثاراقتصادي پرهزينه موجود است؛ بنابراين در صورتي که فوريت و ضرورت رفع رکود تورمي مورد توجه جامعه کارشناسي و نظام سياستگذاري و نهادهاي نظارتي قرار گيرد به طوريقين شرايط بسيار مناسبي را براي کشور ايجاد خواهد کرد. به طور قطعي ميتوان گفت وقتي که چالشهاي اقتصادي هويت مزمن و جمعي پيدا ميکند بايد توجه داشت که اين مسائل به هيچ وجه پديدههاي خلق الساعه نيستند. بلکه بر حسب اينکه چه فرايندي در طول زمان طي شده تاشرايط موجود ايجاد شود، به طور طبيعي پيچيدگي و عمق مساله هم متناسب با آن افزايش پيدا کرده و به هيچ وجه نبايد انتظار داشت که چنين پديدهاي به سرعت حل و فصل شود. اما مهم اين است که جهت حرکت به سمت تخريب بيشتر نباشد . نبايد به هيچ عنوان هيچ مدير يا مجموعهاي که قرار است آينده کشور را در دست بگيرد خوشبينيهاي واهي و غير مبتني بر واقعيت مطرح کند، اين امر موجب خواهد شد تا ميزان اعتماد عمومي موجود در بين مردم به صورت نگران کنندهاي نزول کند؛ از اين رو بايد مسائل موجود بسيار منصفانه، صادقانه و واقع بينانه بين مردم و مسئولان در ميان گذاشته شده و فضايي که امکان استفاده ازظرفيتهاي کارشناسي کشور را در ابعادي فراتر از آنچه تاکنون وجود داشته در راستاي برطرف کردن مشکلات فراهم شود. فرشادمومني عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي در مورد اينکه آيا تورم موجود، توانايي وعده تک رقمي شدن را دارد مي گويد: ما نيازمند يک بازنگري بنيادي در جهت گيريهاي سياستي کشور هستيم و بايد به اين واقعيت توجه داشت که وقتي گرايش به سرمايهگذاري توليدي که اغلب به واسطه بي ثباتي اقتصادي و سياستگذاريهاي نه چندان صحيح، کاهش نگرانکنندهاي يافته و از سويي ديگر فعاليتهاي سوداگرانه و غيرمولد افزايش داشته و واردات کالاهاي مصرفي، توليد و اشتغال ملي را تهديد ميکند، بي ترديد ميتوان با تکيه بر مطالعات عميق آسيبشناختي، اصلاح جهتگيريهاي سياستي درحوزه اقتصاد و با درک اين پيچيدگيها و در فضايي به دور از احساس و با کمترين هزينه، خود را براي رويارويي با اين شرايط آماده کرد. وي گام نخست براي کاهش تورم را درک پيچيدگيهاي موجود در آن براي انديشيدن تدبيري صحيح دانسته و توضيح مي دهد: هنگامي که در يک اقتصاد، در بازه زماني نه چندان طولاني فقط درسال 91 نرخ ارز در بازار آزاد تا 300درصد افزايش را تجربه ميکند، بايد بررسي شود که چه ميزان از ساختار هزينه بنگاههاي توليدي از دلارهايي با اين قيمت تاثير پذيرفته است. چراکه آثار تورمي اين پديده طبق قاعده در سال جاري ظاهر خواهد شد. بنابراين قبل از اينکه شوک جديدي ازطريق سياستهاي ناسنجيده نظير ايجاد جهشهاي جديد در نرخ ارز يا حاملهاي انرژي پديد آيد، بايد دانست که اين اقتصاد بر حسب واقعيت هنوز پتانسيلهاي جدي براي رويارويي با يک تورم سرکش را داراست. مومني معتقد است : تا زمان جابهجايي دولت کنوني، مسووليت نهادهاي نظارتي در زمينه مهار و کنترل تورم بسيار سنگين خواهد بود وپس از آن هم بايد کمک کرد تا اين مسئله به درستي از سوي مجريان جديد شناخته شده واهتمام و اراده جدي که بايد نهادهاي نظارتي داشته باشند ، به کمک دولت جديد آيد تااز شرايط پيچيده حاکم عبور کنيم. وي در اين مورد که برخي از کارشناسان معتقدند درآمدهاي نفتي يکي از ريشههاي اصلي تورم در کشور است،اظهار مي دارد: هنگامي که از مفهوم دور باطل رکود تورمي استفاده ميشود، به گونهاي ناظر براين است که ساختار نهادي کشور به واسطه برخوردي اغلب سهل انگارانه با اين پديده درمعرض شرايطي قرار گرفته که ما در زمان وفور درآمدهاي نفتي به دليل گونههاي خاصي از اشتباهات و سياستگذاري نه چندان صحيح در معرض رکود تورمي قرار ميگيريم؛ اين درحالي است که حتي در دورههاي کاهش يا افول درآمدهاي نفتي هم باز به دليل گونههاي ديگري از اشتباهات فاحش سياستگذاري در معرض رکود تورمي قرار داريم. اين اقتصاددان با اشاره به اينکه براي حل و فصل مسئلهاي همچون رکود تورمي در ابتدا بايد به پيچيدگيهايي که به مرور در آن افزايش يافته دقت بيشتري شود، خاطرنشان مي کند: بديهي است استمرار اين شرايط براي برخي گروههاي ذينفع و ذينفوذ در بردارنده منافعي خواهد بود. گرچه چشم اندازهاي توسعه کشور را به شدت تهديد کرده و براي بنگاههاي توليدي و عامه مردم هم خسارتهاي جبران ناپذيري را ايجاد ميکند، بنابراين اصل اين مسئله به عنوان يک معضل حاد، بايد به رسميت شناخته شده و فضايي فراهم شود تا ضمن شناسايي ريشههاي اين دور باطل،سازوکارهاي برون رفت از آن با يک برنامه از پيش تعيين شده فراهم شود.
|
منبع: نشریه اطلاعات
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 | 7:44 | نویسنده : محمدرضا عادلی مسبب کودهی
|
اميدها، واقعيتها و مخاطرات بازارهای جهانی
مصطفی بيغم صندوق بينالمللي پول، در آوريل 2013، گزارش جامع خود را با عنوان «چشمانداز اقتصاد جهان 2013؛ اميدها، واقعيتها و مخاطرات» منتشر کرد. متن کامل اين گزارش 204 صفحهاي که از معتبرترين و جامعترين گزارشهاي اقتصادي به حساب ميآيد، هماکنون از طريق تارنماي اينترنتي صندوق بينالمللي پول قابل دستيابي است.
گزارش مذکور که به ارزيابي وضعيت فعلي و چشمانداز آتي شاخصهاي کليدي اقتصاد کلان در کشورهاي مختلف جهان ميپردازد، از جمله ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎي ﻣﺪاوم ﻧﻈﺎرﺗﻲ است که در ﺳﻄﺢ ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻞ ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ از شرايط اقتصاد ﻣﻨﻄﻘﻪاي و ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﺷﺎﺧﺺﻫﺎي آنها را در اﺧﺘﻴﺎر ﻣﻲﮔﺬارد. گزارش پيشرو نگاهي است سريع و گزينشي به تحليلهاي گزارش مذکور در رابطه با بازارهاي کالا و انرژي و شاخصهای عمده کالايي که میتواند مورد توجه تحليلگران در ايران نيز واقع شود. بررسي اجمالي بازار كالا و انرژي در دنيا شاخص قيمت كالاي صندوق بينالمللي پول، بهخاطر تقاضاي كمتر و چشمانداز نامطمئن اقتصادي جهاني، از حداكثر ميزان خود در آوريل 2011 تا زمان تنظيم گزارش چشمانداز اقتصاد جهان، در حدود 9 درصد كاهش يافته است؛ كاهشي که در اكتبر 2012 پيشبيني شده است. با اينحال، قيمتها در مقايسه با قيمتهاي سالهاي گذشته همچنان بالا است.به علت محدوديتهاي موجود بر سر راه عرضه و همچنين افزايش در تقاضا، قيمت كالاها از كف قيمتي خود در ژوئن 2012، نزديک به 12 درصد افزايش يافته است. شوكهاي عرضه مرتبط با شرايط آب و هوايي كمك كرد كه قيمت غلات نزديک به 10 درصد افزايش پيدا كند، هرچند پس از اين افزايش به آرامي كاهش يافت. قيمتهاي انرژي بهخاطر توليد كمتر اوپك و تقاضاي بيشتر در بازارهاي نوظهور و آمريكا در حدود 15 درصد افزايش پيدا كرد. قيمتهاي فلزات هم بهدليل انتظار تقاضاي شديدتر در بازارهاي نوظهور 10 درصد افزايش پيدا كرد، ولي شوكها همچنان شديد باقي ماندند و بيشتر بازارها با مازاد مواجه بودند. كاهش اخيري كه در تلاطم قيمت كالاها شاهد بوديم، بازتابي است از بهبود در شرايط مالي جهان كه خود نتيجه سياستگذاريهايي بوده كه باعث كاستن از ريسكهاي شديد و بحراني شده است. اين بهبودها بر شاخصهاي پيشبينيكننده، قيمتهاي سهام و ديگر داراييهاي ريسكي اثر گذاشته است. چشمانداز كوتاه مدت قيمت كالاها، چنان كه در بازارهاي آتي بازتاب پيدا ميكند، بيانگر اين است كه كاهش سرتاسري در قيمت گروههاي اصلي كالا نظير نفت اتفاق خواهد افتاد. همراه با بهبود در چشمانداز بخش عرضه كالاهاي اصلي، كل قيمتها پيشبيني ميشود كه حدود 2 درصد نسبت به سال قبل كاهش پيدا كنند. در مورد قيمت انرژي پيشبيني ميشود كه حدود 3 درصد كاهش یابد و اين به سبب احيا و از سرگيري عرضه نفتي است كه تاکنون متوقف مانده است. همچنين رشد بيشتر در عرضه نفت كشورهاي غيرعضو اوپك و بهويژه آمريكاي شمالي را شاهد خواهيم بود که اين خود باعث خواهدشد نياز واردات نفت خام آمريكا نيز كاهش پيدا كند. پيشبيني ميشود با داشتن شرايط آب و هوايي مطلوب و برداشت بهينه تر محصولات قيمت موادغذايي بيش از 2 درصد كاهش پيدا كند. فقط در مورد فلزات است كه انتظار ميرود قيمت اين محصولات بيش از 3 درصد رو به رشد باشد كه اين با چشمانداز احياي اقتصاد جهاني و تقاضاي بهتر مخصوصا در چين سازگاري دارد. در بخش عرضه، بازگشت مشکلاتي كه در دهه گذشته قيمت فلزات و انرژي را متاثر ساخت از قبيل حوادث و سوانح، تاخير در اجراي پروژهها، كمبود تجهيزات و نيروي كار ماهر و... ميتواند دوباره منجر به كاهش عرضه و قيمتهاي بالاتر شود. تقاضاي بيشتر چين براي مصرف داخلي و ذخيرهسازي، ريسك بيشتري بر اين بازار تحميل ميكند. نگرانيهايي هم براي تنشهاي ژئوپلتيک در مناطق نفتخيزي نظير خاورميانه و شمال آفريقا و توقف عرضه کشورهاي غيرعضو اوپك و شوكهاي شديد در عرضه وجود دارد. تحولات بازار انرژي و چشماندازها اگرچه قيمتهاي انرژي فقط در حدود يك درصد در سال 2012 افزايش يافت، ولي در ماه ژوئن آن سال تا 15 درصد بالا رفت كه 19 درصد اين افزايش بهدليل بالارفتن قيمت نفت و 35 درصد آن ناشي از افزايش قيمت گاز طبيعي آمريكا بود. دليل افزايش قيمت گاز اين بود كه از يک طرف گاز طبيعي در آمريكا صرف تقاضاي توليد نيرو ( عمدتا جايگزين زغالسنگ) شد و از طرف ديگر، پيشتر بهدليل پايينبودن قيمتها از ميزان حفاريهاي جديد كاسته شده بود. قيمتهاي گاز طبيعي در مناطق مختلف در حال فاصله گرفتن هستند؛ در ژاپن قيمت نفت و گاز، در قراردادهاي بلند مدت، همبستگي قوي نشان ميدهند ولي در آمريكا چنين همبستگي وجود ندارد و در اروپا اين همبستگي در حال ضعيفشدن است. اتفاق ديگري نيز به اين قضيه کمک ميکند، در ژاپن بهدليل تعديل تقاضا در پي بازسازيها پس از حادثه انفجار در فوكوشيما که منجر به تعطيلي نيروگاههاي هستهاي شده بود، از قيمت LNG کاسته شده، با اينهمه، هنوز هم قيمت گاز در ژاپن به نسبت بالا است. در اروپا به دليل كمشدن تقاضا و افزايش تاثير قيمتهاي نقدي قيمت گاز طبيعي پايينتر آمده است. در سال 2013، انتظار مي رود قيمت انرژي، آنچنان كه در قيمت معاملات آتي بازتاب پيدا كرده است، در كل پايينتر بيايد. قيمت نفت خام در حال كاهش است كه بازتاب دهنده انتظار افزايش توليد در كشورهاي غيرعضو اوپک و كاهش تقاضا در كشورهاي صنعتي به دليل بهبود كارآيي ماشينآلات و تاثير قيمتهاي بالاتر است. اگرچه، انتظار ميرود شاخص قيمت گاز طبيعي شروع به افزايش کندكه 34 درصد آن به دليل قيمتهاي گاز آمريكا است و همچنين انتظار ميرود در ژاپن در مواجهه با تقاضاي كمتر ناشي از افزايش توليد برق هستهاي و كاهش قيمت نفت، قيمتهاي LNG همچنان كاهش داشته باشد. قيمتهاي زغال سنگ نيز همچنان كاهش خواهد يافت. چون از طرفي عرضه آن افزايش داشته و از طرف ديگر تقاضاي آن تعديل پيدا ميكند. در اين صورت ريسكهاي قيمت انرژي همچنان رو به افزايش خواهد بود. نفت در روند صعودی قيمتهاي نفت خام از اوايل سال 2011 گرچه بالا بوده ولي نسبتا ثابت باقي مانده است؛ بهطور متوسط قيمت فروش آن در حدود 105 دلار در هر بشكه طي 2 سال گذشته بوده است. بهدليل چند اتفاق ژئوپلتيك در چند كشور خاورميانه و آفريقا بازار از اين قيمتهاي بالا پشتيباني کرد، تحريم نفتي عليه ايران از سوي اتحاديه اروپا و ايالات متحده آمريکا و حوادثي كه باعث قطع جريان نفت شد مانند حادثهاي كه در درياي شمال روي داد از جمله اين اتفاقات بودند. قيمتهاي وست تگزاس اينتر میديت (WTI) در مقايسه با قيمتهاي برنت انگلستان (U.K. Brent) به طور چشمگيري كاهش يافت. اين كاهش بهدليل تجميع ذخاير نفت در ايالات متحده است كه اين خود دو منشا دارد: توليد محصولات جديد نفتي در داكوتا و تگزاس و افزايش واردات نفت از كانادا. محدوديتهايي كه در مورد انتقال نفت از سواحل خليج مكزيك و جاهاي ديگر از طريق لوله ايجاد شد برخي توليدكنندگان را مجبور به حمل و نقل از طريق ريل و كشتيهاي كوچك كرد كه به لحاظ تخفيف قيمتهاي نفت همچنان مقرون به صرفه است. پروژههاي جديد خط لوله و بازگشت مجدد خط لولههاي موجود به شبكه که در راهند، منجر به كم كردن اختلاف قيمت نفت بين وست تگزاس اينترمیديت و برنت انگلستان خواهند شد. تقاضاي كل کمتر (كه ميتواند با متغير تغييرات لگاريتمي توليد صنعتي جهاني نمايندگي و اندازهگيري شود و كاهش در ساير مولفههاي تقاضا (موجودي انبار) همراه با واكنش مثبت عرضه نفت، فشار رو به پايين قيمتهاي نفت خام طي فصلهاي دوم و سوم سال 2012 را توضيح ميدهند. گرچه قيمت نفت در فصل چهارم رو به افزايش بوده كه ناشي از پايين آمدن عرضه نفت اوپك و افزايش تنشهاي ژئوپلتيك بوده و به نوبه خود باعث افزايش تقاضاي احتياطي نفت (موجودي انبار) شده است. تحليلهاي جديد صندوق بينالمللي پول نشان ميدهد كه هم شوكهاي عرضه و هم شوكهاي تقاضاي احتياطي و تقاضاي در جريان، تعيينكنندگان قيمت نفت نقدي بودهاند. تقاضا با نو ظهورهاست تقاضاي نفت جهاني در حدود يك درصد، معادل 9/0 ميليون بشكه در روز، در سال 2012 رشد كرد كه اين رشد همراه با كاهش تقاضاي 6/0 ميليون بشكه در روز در كشورهاي عضو سازمان همكاريهاي اقتصادي و توسعه (OECD) و همچنين افزايش تقاضاي 5/1 ميليون بشكه در روز در كشورهاي غير عضو OECD بوده است. از سال 2005 به اين طرف، در اثر قيمتهاي بالاتر، كارآيي بيشتر و ركود، در كشورهاي OECD تقاضاي نفت 9 درصد (معادل 5/4ميليون بشکه در روز) كاهش پيدا كرده و انتظار ميرود كه اين عوامل تحولات سالهاي 2013 و بعد از آن را نيز تحت تاثير قرار دهد؛ درحالي كه تقاضا در بازارهاي نوظهور پس از رشد سريعي كه طي سالهاي اخير داشته رو به تعديل رفته، افزايش تقاضايي در حدود 6/1 ميليون بشكه در روز را در طي نيمه دوم سال 2012 از سوي كشورهاي برزيل و چين و خاورميانه و آسيا شاهد بودهايم. كل رشد تقاضاي جهاني را كه طي سال 2013 هست، ميتوان به حساب كشورهاي با اقتصاد نوظهور گذاشت كه پيشبيني ميشود اين رشد به کمي بيش از 8/0 ميليون بشكه در روز برسد. رشد عرضه بیش از تقاضا عرضه جهاني در سال 2013 حدود 5/2 ميليون بشكه در روز بوده كه اين رشد بيش از رشد تقاضا است كه منجر شده بيش از يك ميليون بشكه در روز در انبارها سرازير شود. عمده اين افزايش از سوي كشورهاي اوپك (9/1 ميليون بشكه در روز) بوده است. از طرف ديگر شاهد افزايش توليدات در كشور ليبي بودهايم كه با افزايش توليدات كشورهاي عربستان سعودي و عراق همراه بوده است. گرچه عرضه نفت اوپك در فصل چهارم سال كاهش پيدا كرد كه ناشي از كاهش نفت عربستان، قطع جريان نفت نيجريه و تاثيرات ادامهدار تحريمها و ممنوعيتها در مورد ايران بود. اوپك همچنان نگران كاهش تقاضا و افزايش عرضه است و تمايل خودش را براي نگهداشتن قيمت نفت در حدود 100 دلار در هر بشكه اعلام كرده است كه اين قيمت نقطه سر به سر اوپک را که نسبتا بالا هم هست پوشش ميدهد. عرضه در كشورهاي غير عضو اوپك در سال 2012 در حدود 6/0 ميليون بشكه در روز افزايش پيدا كرده است كه ناشي از افزايش در عرضه در كانادا و ايالات متحده و به ميزان کمتري افزايش در چين و روسيه بوده است كه اين رقم بيش از توليدات از دست رفته در ساير نقاط جهان است. انتظار ميرود كه توليد كشورهاي غير عضو اوپك در حدود يك ميليون بشكه در سال 2013 افزايش پيدا كند كه اين اندكي بيش از رشد تقاضا است. در مورد تحولات درمورد ظرفيتهاي کمکي بازار ميتوان گفت، با در نظر گرفتن تحولات عرضه و تقاضا در فصل چهارم 2012 و تخمين هايي كه براي فصل اول سال 2013 هست، شاهد افت فصلي موجودي انبار كشورهاي OECD و افزايش در ظرفيت يدكي كشورهاي اوپك خواهيم بود كه همچنان زير ميانگين ارقام سالهاي قبل است.
|
| |
منبع: نشریه دنیای اقتصاد